وقتی میام که اینجا بنویسیم همیشه دلم میخواد احساسمو توی نوشته هام بیارم نه اینکه من فقط بنویسیم و دوستان بیان صرفا بخونن، توی ذهنم همیشه اینجوری تصور میکنم که دور هم نشستیم و داریم در مورد یه مساله ای حرف میزنیم و من اومدم دارم اونو اینجا مینویسم.

این چند روزی که نیومدم وبلاگ یه کم درگیر ثبت نام دانشگاه و خوابگاه و اسکان و از اینجور مسائل بودم و حالا که دارم مینویسم تقریبا از 31 شهریور به این ور توی اتاقم تنها هستم و هم اتاقیم اومده وسایلشو گذاشته میگه هفته بعد میاد، این چند روز منم خیلی به ادامه راهی که باید برم فکر کردم.

اول اینکه چرا من اپلای نکردم، کاش اینکار رو میکردم ... یا شاید چرا دختران مجرد ایرانی، مثل آقا پسرا، اپلای براشون راحت نیست. من فک میکنم...

الان یه دختر خانومی که مجرده و میخواد به قول معروف بره اونور آب، خیلی به تنهایی و بی کسی فکر میکنه، اگه یکی باشه مثل من که اهل دوست پسر و بار و پارتی و ... نباشه، دیگه بدتر، میخواد بره جایی که سختی های خاص خودش رو داره باید یک تنه به فکر مسکن و مخارج و دانشگاه و مشکلات زندگی اونجا باشی خیلی سخته...، حالا از سختی های زندگی اونور بگذریم چقدر احتمال داره که بری اونور و توی دانشگاهت یا دور و برت با یه آقا پسر ایرانی برای ازدواج آشنا بشه؟ که مرد رویاهات باشه و از نظر فرهنگی و سن و ... به هم بخورن! فک کنم احتمالش زیر 1 یا 2 درصد باشه، با خارجی ها هم که نمیشه زندگی کرد... حالا استثناها رو بگذریم.

خوب بگیم حالا که حتما نباید خارج از کشور ازدواج کنه، بعد از تحصیلات چیکار کنه این خانوم دکتر! برگرده ایران؟ خوب اگه خوشبینانه نگاه کنیم و این خانوم دکتر یک ضرب بدون پشت کنکور مدرکشو گرفته باشه دسته کم 30 سالش باید باشه، حالا بیاد ایران دنبال یه آقای دکتر مجردی که ازش بزرگتره بگرده دیگه... چقدر احتمال داره که همچین آدمی رو پیدا کنه؟ این دختری که رفته دنیا رو گشته مسلما هر آقای دکتری رو قبول نمیکنه! حالا بماند که این آقای دکتر پاشو از کشور بیرون گذاشته یا نه...، از ترس اینکه آخر سر مجبور نشه برگرده ایران و با یه نفر لیسانس که توی یه شرکت معمولی داره کار میکنه ازدواج کنه، اپلای رو بیخیال میشه....

حالا چرا مجرد بره، ازدواج کنه همین ایران بعدش با هم برن، چقد احتمال داره که با هم از یه دانشگاه پذیرش بگیرن؟؟؟ اصلا هم رشته ای باشن؟؟؟ خوب اگه قراره برن اونور و باز هم از هم دور باشن و هر کدومشون بخوان جای پایشون رو برای کار و تحقیقات محکم کنن هی باید به اون یکی فک کنن که آخرش شاید هیچکدوم کوتاه نیان!!! چون توی دوران تحصیل که کنار هم نبودن پس به کنار هم نبودن عادت میکنن و آخرش هم طلاق....

ما هم هر چی دور و بر خودمون دیدیم آقایونی که اپلای کردن و چند سالی اونور بودن و وسط دوران تحصیل فکر ازدواج به سرشون زد و اومدن ایران! با یه دختر خانوم لیسانس ازدواج کردن و برگشتن اونور، هم خودشون و هم خانوادشون میگن ما دنبال یه دختری هستیم که برای ما شاخ نشه .... دنبال درد سر نیستن دیگه...

آخرش یه دختر ایرانی مجرد مجبور میشه یا اپلای رو بیخیال بشه یا تنهایی تا آخر عمر رو بیخیال نشه....لبخند