آدم تا بچه دبیرستانیه برای کلاس گذاشتن بین همکلاسیاش و دور و بریاش میره کلاس زبان، خیلیا مثل من شاید ضرورت و فایدشو برای بعد ها نمیدونستیم و میگفتیم بابا نمیخواد باکلاس باشیم همین بی کلاسی هم خوبه، میریم دوره کارشناسی اونم از نوع مهندسیلبخند(مگه ریاضیا غیر مهندسی چی دارن؟ الکی خوشیما)، میگیم بابا وقت نداریم بریم کلاس زبان، اصلاً زبان کلاس نمیخواد آدم خودش میخونه، بعد یه سری از دوستان گرام که انگار از اول انگلیسی زبان به دنیا اومدن و کلی سعی میکنن با ادا و اطفار(درُس نوشتم!!!) مثل خارجیا حرف بزنن برای آدم نسخه میپیچن که ای بابا این کتاب رو بخون یا اون کلاس رو برو و از این جور حرفا، بعد آدم پیش خودش میگه از ما دیگه گذشته آدم باید از بچگی کلاس زبان بره، حالا ریدینگم که خوبه کفایت میکنه،حالا کی باید هزینه این همه کلاسو بده بعد هم چقد زمان بره اووووه، آدم بخواد ترم به ترم پیش بره. کلاس زبان رو بیخیال، بعد کم کم روزگار جوری پیش میره که کلاً زبان رو بیخیال میشی. حالا از خوش روزگار قبول میشی کارشناسی ارشد، دیگه نمیدونی به کدوم دردت برسی، درسای ترم، مقاله، طرح، پایان نامه، تدریس دانشگاه حالا میگی ریدینگم خوبه موردی نداره، وقت ندارم بقیه مهارت ها رو تقویت کنم، خدا بزرگه. اما .....

امان از روزی که دکتری قبول بشی اونم از نوع استعداد درخشانش، دیگه الان خیلی آبروریزیه بقیه مهارتهای زبان رو نداشته باشی، بعد هم دایره ارتباطات با دنیا یه جوری میشه میگن بیا با هم اسکایپ انگلیسی در مورد کار صحبت کنیمو بعد چون توی تیم هستی باید ایمیلا همه انگلیسی باشه، ای خدا دیگه چی بگم که نگم بهتره.....

شما قرصی شربتی چیزی سراغ ندارین بخورم زبانم خوب بشه؟؟؟؟؟گریه بیماریم مزمنه، دکترای خوب و زبردست بگن کدوم داروخونه و کی داروهامو داره! برم هلال احمر بگیرم؟تعجب