امروز چهارشنبه هست و روز آخرِ کاری دانشگاه، میخوام بگم این هفته واقعا هفته پرکاری بود شاید هر روز چهار پنج ساعت بیشتر نخوابیدم منی که باید حتما نه ساعت میخوابیدم تا خواب روزم تکمیل میشد، خیلی سخت بود، الانم که دارم مینویسم چشمام هر لحظه داره بسته میشه، از صبح دانشکده بودم 8 تا 10 کلاس داشتم  که 8:10 تا 10:10 من ارائه داشتم و یه بند حرف زدم، خوشبختانه استاد خیلی خوشش اومد همکلاسی ها هم همینطور، استاد گفت که این در حد یه فوق دکتری بوده من یه کم خوشحال شدم، دیگه روز دوشنبه هم ارائه من خوب بود بد نبود. امروز بعدازظهر هم دانشکده یه دوره رفرنس نویسی گذاشته که از ساعت یک تا پنج بعدازظهر باید برم کارگاه رفرنس نویسی، امیدوارم مفید باشه. 

من خیلی خوابم میاد......

دیگه اینکه بالاخره از 31 شهریور تا حالا ما نرفتیم وطن رو ببینیم و میخوام بگم هفته آینده کلاس روز دوشنبه و چهارشنبه رو یه جورایی تعطیل کردیم  و من میخوام بعد از سه ماه دوری برم به دیدار خانواده، هرچند که شهادت هست و شاید شب یلدای آنچنانی نداشته باشیم اما پیشاپیش یلدا مبارکلبخند