چقد زمان زود میگذره ... انگار همین چند روز قبل بود که رفته بودم برای مصاحبه و یه چند روز بعدش رفتم برای ثبت نام ... خیلی زود گذشت ... ترم تموم شد و ترم جدید داره شروع میشه...بالاخره هر دوره تحصیل برای خودش کوله باری از تجربه هست و این دوران برای من هم تجربیات خیلی خوبی داشت، محیط جدید، دانشگاه جدید، شهر جدید و برخورد با آدمهای جدید و مخصوصا زندگی خوابگاهی که خودش پر از خاطره و تجربه هست و انگار یک محیط انسان ساز هست و یه جورایی انگار قدرت تحمل مشکلات رو برای آدم بیشتر میکنه و آدم رو صبورتر میکنه ...این روزها به همه اینها فکر میکنم ... بالاخره امسال هفتیمن سالی بود که من زندگی خوابگاهی داشتم....

روزهای اول خوابگاه امسال خیلی دلم میخواست که اتاقم رو عوض کنم چون از موقعیت اتاقم خیلی خوشم نمی اومد هم  اتاقی هام هنوز نیومده بودن اما من همش دو دل بودم که اینکار رو انجام بدم یا نه، که آخرش تصمیم گرفتم که موندگار شم آخه من خیلی به این معتقدم که خداوند بیخود آدمها رو سر راه همدیگه قرار نمیده و شاید حکمتی داره... بعدها توی طول ترم هر چی که بیشتر میگذشت من به خوبیهای اتاقم نسبت به اتاقای دیگه بیشتر پی میبردم و خیلی خوشحال بودم. 

امیدوارم همیشه و همه جا برای همه چیزهای خوب رقم بخوره.