بالاخره صبح جمعه رسیدم به شهر محل تحصیل، با اینکه اصلاً و ابداً دلم نمیخواست بیام، آخه این همه سال دوری از خانواده و این همه سختی و رنج تحصیل و زندگی خوابگاهی در یه اتاق 12 متری که به هر کدوممون 4 متر مربع فضای خالی میرسه و هفت سال زندگی در چهار مترمربع چه حاصلی داشت که باز هم بخواهم به همین منوال ادامه بدم...شاید اگر حرف و حدیث اطرافیانم نبود همین فردا برگه انصراف خودمو به آموزش دانشکده تحویل میدادم، نمیدونم شاید ناشکری باشه اما چرا باید توی کشور ما بعد از این همه سال تحصیل آخرش به این نتیجه رسید؟ چرا باید نگران آینده نامعلوم کاری بود...هنوز هم نشه از این همه چیزی که آموختی کسب درآمد کنی و یه قلم برای نوشتن بخری؟ از آه و ناله های دانشجویان سالهای بالاتر که ناامیدتر میشی اونها که خیلی خیلی ناراضی تر هستند....چرا کسی فکری به حال این همه جوون و این همه استعداد و انرژی هدر رفته نمیکنه...آخه مقاله مقاله مقاله طرح طرح طرح بدون حاصل خوب...مثلا الان تعداد مقالاتم فلان قدر هست چه سود وقتی نمیشه درآمدی ازش کسب کرد...مخصوصا رشته ما که اصلاً کار یک نفر نیست باید در یک تیم باشی در یک تیم که هر کسی گوشه ای از کار رو تخصص داشته باشه... آخه یه زمین دویست متری بهت نمیدن که نقشه چهار طبقه آپارتمان رو بکشی... میبنی چندین کیلومتر دشت رو بهت دادن یا حوضه رو بهت دادن باید وضعیت آبی کل حوضه رو بررسی کنی و چندین تا تخصص و تجربه میخواد تا بشه حرفی زد و اصلاً هم نمیشه فردا اومد ازش یه میلگرد کم یا زیاد کرد و یه اشتباه روی همه بخش ها تاثیر میذاره...خوب الان اون تیم رو از کجا گیر بیارم؟ نمیشه که شرکت زد حداقل سابقه کار مفید بیش از ده سال میخواد به همراه بیمه و تخصص مورد نظر تا بری دنبال تاسیس شرکت، خوب شرکت زدیم از کجا کار بگیریم وقتی توی ارزیابی مشاور برای هر مناقصه ای نوشتن: سوابق کار مشابه مشاور در 5 سال اخیر در زمینه پروژه مورد نظر، آخه یکی نیست بگه مشاور که تازه تأسیس شده از کجا 5 سال سابقه اونم مشابه در این پروژه ای که به مناقصه گذاشتن داره؟ناراحت ...دیگه این از مشاور و کار خصوصی که نمیشه استارت زد...دل خوش باشیم به هیئت علمی شدن؟ آخه فراخوان بهمن نود و سه رو که دیدم امیدم صدچندان شد ناراحت همه دکتری پیمانی یعنی باید دکتری گرفته باشی ... دیگه قبلاً ها یه امیدی بود بعد از امتحان جامع ... الان که دیگه همه جا دکتری تمام، خوب اونم انگار تمام دانشگاههای خوب دیگه نیازی ندارن و فقط مونده مؤسسات غیرانتفاعی و ... که دیگه نگم، الان که این وضعیت هست تا چهار سال دیگه ما دکتری تمام بشیم اون مؤسسات غیرانتفاعی هم حتماً دیگه تیم تخصصیشون تکمیل شده. خوب با این شرایط حق دارم که برم برگه انصراف رو بدم و خودم رو از این همه دغدغه رها کنم...اگه این همه انرژی رو برای کارهای هنری و خیاطی و آرایشگری گذاشته بودم الان باید برای خوشگذرانی عید نوروز به مسافرت فلان کشور خارجی فکر میکردم...بابا میدونم همه چی رو نباید با پول سنجید ناشکری نمیکنم و نمیگم الان اوضام مالیم خیلی داغونه، آهای ملت نیاز به کمک دارم نه خدا رو شکر همه چی خوبه ... اما دیگه نگرانی آینده کاری و دغدغه تأمین مالی و دیدن نتیجه این همه سال تلاش ... همیشه در من وجود داره. 

دیگه حالا از این بخش آه و ناله بگذریم نمرات ترم قبل در کمال ناباوری به من تازه وارد به این دانشگاه داده شد، عجب اساتید متعصبی داریم ما، با چنگ و دندون میخوان دانشجوی قبلی خودشون نفر اول بشه و این نامردی رو در حق من انجام دادن، روز شنبه که رفتیم سرکلاس استاد برگه هامون رو داد دستمون که ببینیم ایرادات ما کجاست...و آیا اعتراضی داریم یا نه...حالا نمره رو که ثبت نهایی کرده بودن...من که فک میکردم این درس رو بیست میگیرم خیلی مشتاق بودم بدونم اشتباه من کجا بود...سوال دوم ما سه قسمت بود...و سه صفحه برگه آچار پاسخ داشت، دو قسمت اول که اثباتی بود و قسمت سوم جایگذاری...بله دیدم بنده تمام مراحل رو درست طی کردم فقط در قسمت سوم بعد از جایگذاری و به دست آوردن عدد واحد کنار عدد رو نوشتم فوت، حالا این عدد برای زمان بود و من بجای ثانیه نوشتم فوت چون دقیقا قبلش طول رو به دست آورده بودیم نوشته بودم فوت اینجا هم بعد از به دست آوردن زمان نوشتم فوت، استاد گرام هم در کمال نامردی نیم نمره از درس سه واحدی ازم کم کردن و نوشتن واحد زمان ثانیه استلبخند...دیگه اینکه امتحان آخری رو هم بنده باز هم اشتباهات همیشگی رو تکرار کردم و 4-*2- رو نوشتم 6- که باعث شد روی نتیجه نهایی سوال تاثیر بذاره...و اینها باعث شد که نتیجه آخر و معدلم اونی نشد که خودم میخواستم بشه.

دیگه آه و ناله بسته...میخوام برم کلاس ورزش (باشگاه) میام پستهای بعدی رو مینویسم.