شیطنتهای کودکی

نمیدونم چون من نوه اول خانواده مادری بودم، یا نوع تربیت مامان و بابا واسه من باعث شده بود که هیچ بنی بشری یادش نمیاد من توی دوران کودکی شیطونی کرده باشم و بقیه عاصی شده باشن، نه اینکه خیلی مظلوم باشم و بچه حرف گوش کنی نه ها...من تا یادم میاد شونصد سال بیشتر از سن خودم رفتار میکردم ... یادمه همه بچه ها جمع میشدن توی کوچه که با هم بازی کنن وسطی...لی لی و... من که کلا با بازی توی کوچه مخالف بودم و تنها شرطم این بود که هر بازی قراره من توش باشم باید توی حیاط خونه ما باشه ... من تو کوچه بیا نیستم!!!! مامان هم مخالف نبود و دوستان جمع میشدن توی حیاط بازی میکردیم و بعد نخود نخود هر کی رود خانه خود میشد...نمیدونم چرا من این مدلی بودم...اگه دایی اینا یا عمو اینا میومدن شهرستان خونه ما باهم میرفتیم بیرون پارکی و ... من مراقبه بقیه بچه ها بودم اگه میخواستیم بازی کنیم ... حالا من چقد از اینا بزرگترم ماکس یه سال ...بقیه دارن بازی میکنن من به فکره مامان هستم که اگه کمکی میخواد واسه آشپزی و ... من کنارش باشم، خدایی هم مامان واسه غذا و ...نظره منو میپرسید نمیدونم نظره یه بچه دوران پنجم ابتدایی  و راهنمایی مهمه سوال نمیدونم چرا تز مامان و بابا این بود که همش توی خیلی از کارا از ما بچه ها نظر میخواستن و نظر ما واسشون خیلی مهم بود  و اکثره وقتها هم همونی که ما خواسته بودیم هم میشد لبخند الان واقعا دلم واسه دوران کودکی تنگ شده و برنامه ریختم که چقد دیگران رو اذیت کنمچشمک 

/ 0 نظر / 11 بازدید