چقد انتخاب اسم سخته...

بالاخره روزهای پرکار و پر از استرس امتحانات تموم شد، فاصله امتحانات ما خیلی زیاد بود و این برای من واقعا سخت بود هر چند با توجه به اینکه فاصله حداقلش یه هفته بود نمی شد که درسها رو یه دور کامل و درست درمون خوند، اما بنظرم همه چی بخیر گذشت و در کل امتحانات خوب بود و یه سری پروژه هایی که اساتید حین درسها داده بودن که نشد یا شایدم میشد که در طول ترم انجام داد و انجام نداده بودیم اینا یه کمی به استرسمون اضافه کردن و دقایق نودی شد که انجام بدیم اما به هر حال هر چی بود تموم شد اما من اصلا نگران نمره و پروژه و این حرفا نبودم و خدایی هم نیستم....بیشتر نگران آینده کاری هستم خیلی آینده نامشخصیه... مخصوصا برای ما خانوما که هر جایی نمیشه برای کار رفت و داستانهای خاصه خودشو داره...خیلی از شبای امتحان من به جای که روی امتحان و درس تمرکز کنم داشتم به آینده فک میکردم...شایدم بعضی وقتها کلیگریه..آخه این همه فشار و تحمل سختی و دوری از خانواده اونم برای آینده ای نامعلوم خیلی دردناکه...

بازم توکل بخدا ما که تلاشمون رو میکنیم دیگه صاحب اختیار خداونده و امید همه ناامیدان....

/ 1 نظر / 19 بازدید
میلاد

خیلی نگران آینده نباشید... آینده خودش داره میاد.. نگران نباشید... بالاخره درست میشه اینجوری نمیمونه سعی کن از همین الانت لذت ببری